پوریا پوریا ، تا این لحظه: 17 سال و 9 ماه و 17 روز سن داره

پوریا پسر مهربون من

گل پسری و بابایی

اینم از عکسای پسر گلم و بابایی که امسال تابستون با هم رفته بودن گشت و گذار گرفتند ..... هورااااااااااااااااااا بابایی ان شاالله که همیشه زنده باشی و سربلند      ادامه مطلب رو یادتون نره      ...
24 دی 1391

پوریا در اولین ساعات تولد

سلام نفس مامانی خوبی عزیز دلم این روزا خیلی خیلی بیشتر از قبل شیرین زبونتر شدی و همش می خوای توجه همه رو به خودت جلب کنی و برای همین کلی کارهای عجیب و غریب می کنی  راستی دو تا عکس از اولین لحظات تولدت پیدا کردم که خیلی وقت بود دنبالش می گشتم ایییییی یادش بخیر چهار سال  پیش تقریبا وقتی تازه بدننیا اومده بودی و تو بیمارستان بودیم این عکس رو بابایی ازت گرفت     یادش بخیر اینقدر قربونت می رذفتیم که حد نداشت و کلی هم ذوق می کردیم برای یه همچین پسری    ادامه مطلب رو ببینین    ا لبته هرچند یه کم بعدش شما رو بردن تو مراقبتهای ویژه کودکان ولی خدا رو شکر که یه هفته بعدش مرخص شدی و اوم...
24 دی 1391

بادکنک

  برای فرزندت از بین تمام اسباب بازی ها یک بادکنک بخر … بازی با بادکنک خیلی چیزارو به بچه یاد میده : بهش یاد میده که باید بزرگ باشه اما سبک تا بتونه بالاتر بره ! بهش یاد میده که چیزای دوست داشتنی میتونن توی یه لحظه حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از بین برن ، پس نباید زیاد بهشون وابسته بشه !       ...
19 دی 1391

تولد قند عسل (تصویری)

عزیز دلم سلام صبح زمستونی قشنگت بخیر امیدوارم که همیشه همیشه شاد و خرم و سرحال و باانرژی زندگی کنی و خدای مهربون همیشه همیشه مواظبت باشه  اینم از عکسای تولدت البته با کمی تاخیر  اینم از کیک قند عسل   یه دونه پسر  امیدوارم که یه روزی کیک تولدت رو با صدو بیست تا شمع روشن کنی مامانی  ادامه مطلب رو حتما ببینید . الهی قربون اون مظلوم نشستنت بشم من    باز هم ژست های پیچیده  الهی قربونت برم که خودت کادوهات رو باز می کنی شیرین من  بعد ا ز باز کردن تعدادی از کادوها    عزیز دلم در پایان شب و خسته  پوریا و ه...
18 دی 1391

گذری بر خاطرات پسر عسل به روایت تصویر

سلام گلم سلام نفسم مامانی امروز برات یه سری عکس از دوران کودکیت می خوام بذارم تا ببینی و کلی کیف کنی  اولین عکس مربوط میشه واسه وقتی که هفت ماهت بود عزیز دلم مثل الان خیلی ناز و دوست داشتنی  این عکس هم مربوط میشه به  هشت ماهگیت البته اینجا ما هنوز قزوین بودیم  ا ینجا هم شما یک سال و دو ماهت هست و برای اولین بار رفته بودی مشهد اونجا هم کوه سنگیه که ناهار همه مهمون بابا رضا بودیم یادش بخیر خیلی خوش گذشت  بقیه رو تو ادامه مطلب ببینیم   بازم مشهد و یکی از امامزاد ه های بیرون شهر  یک سال و پنج ماهگی خونه خاله رویا   برای اولین بار بود که کچل شده بودی &nbs...
10 دی 1391

روز تولد گل پسر

سلام عزیز دلم بازم تولدت مبارک باشه الهی که 120 ساله بشی عزیز دلم  پنج شنبه روز تولد شما بود و مامانی و بابایی و خاله سعیده و عمو مظفر و خاله رویا اومدن خونه ما یه دور همی کوچولوو بود و یه عالمه کادوهای خوشگل گرفتید تا بابایی اینا اومدن جلوی در شما داد زدی بابایی تولد منه ها خلاصه کلی ذوق می کردی و بعدش هم هر کی بهت می گفت تولدت مبارک می گفتی مسی همون مرسی خودمون  تا همه نشستن فرصت ندادی کادوها بره رو میز خودت رفتی سراغ ساک  کادوها و همه رو دونه دونه باز می کردی و می گفتی اوووووووووووووو این مال هیه و یه دور کادو بسته شده رو به همه نشون می دادی و یه دور هم بازش می کردی و می گرفتی بالا و نشون می دادی یه ع...
9 دی 1391

برای تولد پسرم

    تولد تو اغازیست برای یه دنیا مهربانی تولد همه خوبیهاست تولد تمام زیباییهای زندگی امروز روز توست امروز برایت زیباترین گلهای دنیا را  خواهم آورد هر چند تو مهربانتر از همه آنهایی همیشه به قداست چشمان تو ایمان دارم چه کسی چشم های تو را رنگ کرده است؟ چه وقت دیگر  گیتی تواند چون تویی را بزاید؟ فرشته ای فقط در قالب یک انسان ! فقط ساده می توانم بگویم : عزیزم تولدت مبارک     عزیزم پسرم گلم ممنونم که آمدی و ممنونم که هستی و از خدا می خواهم برای همیشه تو یک دانه ی من را حفظ کند و زندگی را بسیار بسیار  برایت زیبا سازد و زیر سایه ی پ لطف...
6 دی 1391
1